پارت چهل و نهم :

این یعنی فرصتِ کم و کِیس‌های خیلی زیاد که ما باید سریع می‌فهمیدیم که کدومشون مد نظر ماست.
سعید خیلی زرنگ بود! اونقدر زرنگ که حتی توی مدارکی که دست وکیل خودش بود هم آدرس یا شماره ملی‌ای از طرف نوشته نشده بود! وگرنه فهمیدن از طریق کد ملی راحت‌ترین کار دنیا بود....
نگاهی به بابک انداختم و اون هم نگاهم کرد. فکر کنم از رنگ نگاهم متظورمو فهمید که تند سر تکون داد و گفت: نه پردیس من کلی کار د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    این سعید خیلی رقت انگیزه

    ۵ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حال به‌هم زنه!

    ۵ روز پیش
  • ......ووووو

    0

    بچه ها فامیلی گندم چیه؟؟ کسی می دونه

    ۱ هفته پیش
  • ووووو

    0

    امکان داره که اون فردی که دنبالش هستن اون فرامرز شانسی بابای گندم باشه .؟؟ البته چون من یادم رفته فامیلشون همچین چیزی میگم

    ۱ هفته پیش
  • ووو

    0

    فریبرز منظورمه

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اها نه فعک نکنم😅

    ۷ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    امیری قشنگم

    ۷ روز پیش
  • مرضیه

    1

    طفلی پردیس خاک برسرت مهیار بیچاره روچه قدالکی قضاوت کردی

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اینم حرفیهه

    ۷ روز پیش
  • راز

    1

    پردیس بیچاره انگار سعید آدم بدی بوده حالا ببینیم مهیار هم مثل پدرشه فکر نکنم مثش باشه

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خواهیم دید🙃

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    1

    عکس بابای مهیارو بزار

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم چیزی که مد نظرمه پیدا کنم رو میذارم براتون♥️

    ۷ روز پیش
  • فاطمه

    1

    خب کمکم همه چیز داره روشن میشه .ولی این طبیعیه ک دلم واسه گندم و پدرام تنگ شده؟اصلا چرا عکس مهیار کنار گندمه ؟باید کنار همسر آینده ش باشه

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزممم😅😅😅 اتفاقی قرار گرفته نگران نباش، یه‌کم از گذشته بفهمیم میریم سر وقتشون زود♥️🫂

    ۷ روز پیش
  • پگاه

    3

    ممنون از رمان جذاب و پر کششتون

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنون از تو پگاه نازنینم

    ۷ روز پیش
  • سهیل۳۰

    6

    یعنی با شنیدن این حرفا حتی از مهیار هم داره بدم میاد..چقد باباش عوضیهه..تازه پردیسو هم ملامت میکرد . .البته شاید از این بحثها خبر نداشت

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره خب حقم داری، حالا مونده تا پردیس رو بشناسیم🥲

    ۷ روز پیش
  • نورا

    3

    چقدر پردیس گناه داره خیلی سعیده رو مخهه

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره رو مخه

    ۷ روز پیش
  • سرو

    5

    پردیس برعکس چیزی که اول داستان نشون میده است گناه داره طفلکی

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اره دقیقااا

    ۷ روز پیش
  • نیا

    5

    لعنت بهت سعید.این پردیسم خیلی بیچارست

    ۱ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خیلییی😢

    ۷ روز پیش
کپی شد!